رادوینرادوین، تا این لحظه: 14 سال و 4 ماه و 25 روز سن داره

یکی یکدونه مامان

نمایشگاه کتاب تهران و خانه هنرمندان

1392/2/16 13:46
نویسنده : رومینا
634 بازدید
اشتراک گذاری

 چند روز پیش عمه جون   برامون کارت دعوت اورد  که تو خانه هنرمندان مراسم و نمایشگاه سفال کلپورگان هست درمورد این سفال پست بعدی توضیح میدم  خیلی سفال جالبی هست خلاصه   تصمیم گرفتیم که اول بریم نایشگاه برای شما چند تا کتاب بگیرم     تو راه یادمون افتاد که کالسکه ات رو نیاوردیم کلی غصه خوردم اخه تو نمایشگاه- بدون کالسکه عذاب بود    برات چند تا کتاب داستان خریدم  بعد اومدیم غرفه الکترونیک   عوامل برنامه سلام تهران در شبکه 5 هم اونجا بودم خیلی خوشحال شدم چون  خانم خداخانی کارشناس خلاقیت بچه ها و مشاور هم  قرار بود بیاد(  روزهای یکشنبه ساعت 9 صبح شبکه 5 برنامه سلام تهران میاد صحبت میکنه )  ما چون خانه هنرمندان هم قرار بود بریم نتونستیم بمونیم  فقط شماره مون رو دادیم گفتیم اس مس بزنن شماره مطب رو بگیریم  و نیم ساعت بعد خود خانم خدا خانی  تماس گرفتن عذر خواهی کردن بابت دیر رسیدن .چون فوتبال بود اتوبان کلی شلوغ شده بود.  بعد  شماره موبایلش رو داد گفت اگه در مورد  خلاقیت بازی کودک...  سوال داشتید  تماس بگیرید . خیلی خوشحال شدم صداشو شنیدم  فکر نمیکردم تماس بگیره حالا قراره برم مطب در مورد نحوه درست صحبت کردن با کودک رو اموزش ببینم .   بعد رفتیم خانه هنرمندان  خیلی شلوغ بود   گالریهای مختلفی اونجا بود از محیطش خیلی خوشم اومده بود  عمه جون و سعید اقا تمام مراسم نمایشگاه سفال کلپورگان رو  اداره میکردن خیلی زحمت کشیده بودن ولی حیف حیف حیف که رادوین نمیزاشت تو مراسم بشینیم فقط میخواست تو فضای باز بدو بدو کنه  واقعا از نفس افتاده بودم  خسته شده بودم   تو مراسم سفیر فنلاند و رئیس یونسکو ......... شرکت داشتن  افراد خارجی بیشتر به این نوع سفال اهمیت میدادن تا ما ایرانی ها این سفال با چرخ کار نمیکنه فقط با دست درست میشه   خیلی با ارزش بود ولی حیف ما خیلی به اثارمون بها نمیدیم    بابا احسان گفت بیا بریم تو کافه هنرمندان که یکی از معروف ترین کافه ها هست  قهوه بخوریم  ولی به خاطر رادوین نمیشد بریم واقعا  تو دلم موند گریه   از طرفی هم سرفه میکرد و ابریزش بینی  قطع نمیشد کلافه اش کرده بود  مجبور شدیم زودی برگردیم خونه 

 

 

پارک بانوان 

 

پارک لاله 

 

پارک لویزان باغ پرندگان 

 

 

رادوین گریه میکرد میخواست خودش راه بره 

 

 

رادوین بغل بابابزرگش

 

 

مامان و بابا 

 

 

 باغ ایرونی ده ونک 

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (1)

مامان کیان کوچولو
28 اردیبهشت 92 13:19
عکساتوون خیلی قشنگه واقعا به خاطر بچه آدم خیلی جاها نمی تونه بره .